مرد است احترام ... بماند بقیه اش ...

خرید بک لینک
باورم نمیشه...

عرق سردیه که نشسته رو بدن...

شایدم فرصت بدی نبود برای فکر کردن ...

به همه چی

به خودم یا به خود فراموش شدت...

نمی دونم فرصت بود و یا تلنگر و یا تهدید...!

می دونم که خوردم کرد!!! با جنسی متفاوت از تمام آنچه قبلا تجربه شده بود!

اونقدر شوک وارد شد بهم که حتی نمی تونم به دیگران تقسیمش کنم و یا تعریفش کنم! فقط می تونم نگهش دارم تو دلم! نخمی تونم به عواقب خوب یا بدش فکر کنم ...

بسپارم به خدا ... هر چند خدا حتماحکمتی در کارش بوده ! دعا کنم ... طلب خیر ... که دیگه کاری بر نمیاد ازم ...

گیج و گنگ!

نمی دونم چرا یاد این شعر زیاد میافتم این روزها !


از تیرهای حرمله یک تیر مانده بود...

آن هم نشد حرام... بماند بقیه اش!!!

هرکس که زخمی از علی و ذولفقار داشت ...

آمد به انتقام ... بماند بقیه اش!!!

#پی نوشت! بدترین حس ها! همون حسیه که پسرت می کوبه تو سرت! اگه من... چرا خودت نه!

همین وسط!...

ما را در سایت همین وسط! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 232 تاريخ: جمعه 19 بهمن 1397 ساعت: 1:59

صفحه بندی