مرثیه ای بر یک رویا ! التیام

خرید بک لینک

و حالا ستاره ی سوم پیدا شده ! و این التیامی به دردهاست !!هر چند ستاره ی قبلی سویش کم شده. ! عقب رانده شده و حتی طرد شده !! ولی به قول عزیزی ... هر وقت گمان کردی که برام مهم نیستی به این نکاه کن !!

ستاره ای آمده گویا ...

آرامم...

پ.ن: توی ذهنم همیشه یه غالب و یه تصویری بود ... خیلی دوست داشتنی بود ... خیلی ارزشمند بود همیشه می درخشید

مثلا این طوری که از بین آدمهای رو زمین بلند شو برو بالاتر .خیلی بالاتر اونجایی که بتونی همه آدمای دنیا رو ببینی وقتی هر کدوم مشغول یه کارین...مث مورچه نقطه نقطه ریز ریز ...

همه چیز معمولیه ... یه تصور کدر و ناواضح از همه آدمایی که مشغول کار خوشونن... این وسط یه چیزی عجیبه . بعضیاشون دارن می درخشند دارن برق میزنن از بقیه رنگی ترن من قلبشون و بیشتر از بقیه می تونم احساس کنم انگار که ندیده می تونم دوشون داشته باشم انگار که. نشناخته می شناسمشون! ولی یه دوست داشتن عجیبه . توی لغت نامه ها واسش اسم و عنوان انتخاب نکردن... پس قایمش کن شاید آدما نفهمننش! شاید نتونن درکش کنن... تظاهر کن مثل بقیه ادما اتفاقی قراره ببینیشون! تظاهر کن اتفاقی رابطتو باهاشون ادامه می دی ...تظاهر کن فرقی با بقیه ندارن! همین که خودت می دونی کافیه . کنار هم که بچینیشون شاید بفهمی که قراره کجا بری ولی حیف که تو هر بازه ای از زمان فقط می تونی فقط همونایی که تو همون مسیر همراهیت می کنن رو ببینی مثلا نمی تونی بری به آینده و چهارتای دیگشون رو پیدا کنی ولی مطمینی که همیشه قبلی قدم رسیدن به بعدیه ! و خیالت راحته می نونی تا همیشه همراهشون باشی هر چند کمرنگ تر ولی درخششون باعث میشه بین اون همه آدم گمشون نکنی !

یه مدت از وقتی که دومی رو دیدی می گذره. کنجکاو و باهوش به نظر میاد حس می کنی یه فرقی داره حس می کنی بهتر از بقیه می فهمه بهتر از بقیه درک می کنه. با خودت میگیی ساید اگه براش تعریف کنی چی جوری می بینمش شاید خوشحال بشه ولی دست نگه می داری! چون هیچ وقت نمی فهمی ادما چطوری چی جوری چیزی که تو ذهن تو هست رو می بینن. و اگه درست نبینن این ریسک بزرگیه! خوب حالا اتفاقیه که افتاده ! چی کازش می شه کرد... کاری نمی کنی رها می کنی گاهی می جنگی گاهی نه ! از خودت انتظار نداستی... انتظار نداشتی که رها کنی! انتظار نداشتی که نجنگی ... انتظار داشتی که همیشه ادم خوبه ی داستان خودت بمونی ! ولی اشتباه شد! هنوزم کنترل دست اون حس قوی ترهس! هنوزم اون جس اولیه مهمترینه! هنوزم این که ادمای رنگی رنگی درخشان تو مسیر خودشون بمونن مهمه!

نوشته شده در دوشنبه سی ام بهمن ۱۴۰۲ساعت 0:0 توسط من!| |

همین وسط!...

ما را در سایت همین وسط! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 48 تاريخ: يکشنبه 6 اسفند 1402 ساعت: 16:54

صفحه بندی