همین وسط!

خرید بک لینک
دلتنگی
لجبازترین حس دنیاست
هر چه برایش توضیح دهی
بیشتر پاهایش را به فرش دلت میکوبد.
گریه میکند
بهانه میگیرد
نق میزند
خسته میشود
و خوابش میبرد
امان از لحظه ای که بیدار شود
داغ دلش تازه تر میشود...!

درست همین وسظ!

کمی اونورتر یه پیرمرد رو ویلچر نشسته... پیرزنی هلش داده و با هزار جون کندن هلش داده و اورده رسونده اینجا! پیرمرد غر غر می کنه...! پیرزن که قدش و نمی تونه صاف کنه ، سکوت کرده! نمی تونم بفهمم از کدوم جهته! بی حوصلس؟ خستس ؟ عادت کرده ؟ یا به خاطر کس و چیز دیگه ایه !

چند تا بچه اونور دارن سعی می کنن تو لیزی سنگ فرشای حرم سر بخورن و از اینکه مجبورن تو حرم باشن لااثل برا خودشون حال خوشی دست و پا کنن...

یه زن جووون کمی اون ورتر نشسته !کمی کلافه ... به گمانم از نبودن شوهرش شاید! شایدم از نخوابیدن بچه...! داره تلاش می کنه بچش و که رو پاش گذاشته و با شدت زیادتکون می ده بخوانبونه! بچه هم نگاهش و دلش پیش بچه هاس ...

به چن تا بچه فکر کنم با یه اخوند کم سال اومدن اردو ... دارن با هم دعا مب خونن ! لابد بعدش به صرف شیرموزی ! و یا نمی دونم ... حال با مزه ای دارن یکیشو ن کلا حال نداره! گاهی این ور و اون ور و نگاه می کنه و دوباره نگاهش و میاره پایین رو کتاب و با بی حوصلگی کتاب و نگاه می کنه... نمی دونم دارن چی می خونن فقط کاهی نگاه می کنه تا دعا کی تموم می شه و چند صفحه مونده ... از ورق زدنش معلومه...

چند نفر اونور تر به جایی نزدیک ضریح دخیل بستن گوبا... حال خوشی دارن نصفه شبی ...

و درست همین وسط ... من نشستم ... تکیه داده به ستون... بیمار تر از همه! این افا عجیب اهل ابروداری است! دارم فکر می کنم به تمام سالهایی که یادم هست ... به تمام ستون های تکیه داده شده! به همان ستون بزرک گوهرشاد... به تمام پسرها! حتی کلی به پسرهای جدید! کلی به رفتن...

صدای کمیل سر شبی که خونده سد ازارم می ده ...

و کم من ثنا جمیل لست اهل له نشرته...

ساعت حدود سه صبحه ... و من درست همین وسط ...

ای کاس می شد مثل یک زنگ طولانی عربی ... سخت و طولانی بغلت کنم! بدون دلیلی...

ای کاش یک سال وقت بود برای حرف زدن ... برای لذت

همین وسط!...

ما را در سایت همین وسط! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 215 تاريخ: جمعه 19 بهمن 1397 ساعت: 1:59

صفحه بندی