استشاره مستان!

خرید بک لینک

پی رفتن بودم! چند وقتی بود... مغرم دبگه نمی کشید.... همه چیزایی که دنبالش بودم ... خرابه ای بیش نبود!

نه که تو خرابش کزذه باشی! نه

کمی قبل تر ... خراب شده بود... همه چیز به گمانم... مغزم تب و لرز کزذه بوذ! نه یه ویروس ساده! داغ بود ... مدام داغ بود ! اونقدر که درد می گرفت مدام! عرق می کرد حتی !!!! ولی یخ بود ! بی حوصله بود... ماسیده بود...! همه فکر ها ... به گوشه کنارش ...

پی رفتن بودم! وقتهام خالی بوذ... هر کی پیشنهادی میداد... جوابم نه بود ... سه روز هفته زو خالی گذاشته بودم! نه برای پر شدن! برای رقتن ... سردم بود! باید می زفتم ...

رفتم... حتی یافتم ... تو همون حیاط بزج میلاد... همون تراس که می شینی روش و همه جنوب شهر زیز پاته ... باد میاد مدام و می برتت با خودش...

یه کافه ... همونی که دوسش داشتم همیشه... همون رویای رنگی شبهای تنهای...! منو رو نوشتم حتی ...

مغزم روشن شده بود تازه ...! ولی دلم نبود...

استخاره کردم!!

گویی او هم من و تو مدرسه می خواد... بد اومد... خیلی بد ... گفت که گوش ظاهز خوش آب و رنگ و نخور ... گفت که برگرد و ولش نکن ...

هم افسردم این روزها ...

هم شادم ..

که می خوای بمونم همین حوالی...

به استشاره مستان گسسته ام تسبیح

بیار خوشه تاکی که استخاره کنم!

همین وسط!...

ما را در سایت همین وسط! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 246 تاريخ: چهارشنبه 13 شهريور 1398 ساعت: 13:57

صفحه بندی