سلام بر ایراهیم !

خرید بک لینک

(نوشته یک ماه قبل )

تجربه ها بعضی وقتا مثل موریانه می مونن ! از داخل می خورنت ... انگار طعم غم و خون لخته شده مدام زیر زبونته .... وقتی که تصمیم به کشتن گرفتی ولی زمانش نرسیده !

وقتی پوچ شده عمق نگاهت ... مثل کارگری که عرقش سرد شده... تو نمی فهمی فرق عرق سرد و گرم چیه ...عرق سرد حتی نمی طلبه پاک کردن و با پشت دست ! این حال کسیه که می دونه که خودش داره می بره جلو طناب اعدام ... ولی جبر زمونه کمی وقت داده بهش !

بدتین وقت اضافه تاریخ

مدام دعا می کنی !!!

که بزن لامصب ... که ببر ! که بکن که بمیر

و لبنند می زنی

لبخنذ یه گرگ پیر که از تو داره پاره پاره می کنتت !!!

می گفت :وقتی داری می بازی لبخند بزن !!! ببذار نفهمن بقیه که دم مرگی...

تجربه تلخی بود ...

الان مب فهمم

وقتی تصمیم به مردن می گیری تنها چیزی که نمی خوای همدردی احمقانه ادمهاییه که می خوان ارومت کنن! و تو غرق تو اتیشی ! وسط موریانه ها ... وسط طناب دار ....

اونجاس که یادت می افته سلامی بدی

درست وسط اتیش ...

سلام بر ابراهیم !!!!

همین وسط!...

ما را در سایت همین وسط! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 277 تاريخ: چهارشنبه 13 شهريور 1398 ساعت: 13:57

صفحه بندی