پارادوکس مغلوب

خرید بک لینک

طبق روال ... نیمه شب... گرم ...مزخرف و من بی خواب ! پا درد میهمان شب و نیمه شبای کنه چند وقتیه 

یه موسیقی آروم  پخش میشه !!! در نقش هرویین ....!!!!

در ذهنم کارهای هفته ی بعد و می خوام مرتب کنم ... جا نمیشه تو هفته ... فشارش می دم ... مثل مسافری که پا روی چمدونش میذاره ولی بازم بسته نمیشه !! هی فک می کنه کدومش و از چمدون در بیاره ... هی بالا و پایینش می کنه ولی چیزی به ذهنش نمیرسه ... برخیا لازمه برخیا دلش نمیاد ولی فرق نمی کنه ... ولی بازم جا نمیشه .... کلافه و غوطه ور تو استرس رهاس می کنه .... 

همیشه فشار که بالا می ره ... نگرانی ها که افزایش پیدا می کنه ... نمی دونم باید چی کار کنم ... مثل بچه ها زانوم و بغل می کنم و منتظر می مونم تا بترکه ... 

اخیرا ترها بیشتر و بیشتر این حال و تجربه می کنم 

آدمای خوب و خوب و لحظات خوب هستن ... ولی نمی تونم لذت ببرم از روزها ... همه آدما دلخور و من حتی نا توان از سر تکان دادنی برا عذرخواهی !!! 

شاید باید رفت ... 

نوشته شده در چهارشنبه هشتم تیر ۱۴۰۱ساعت 1:35 توسط من!| |

همین وسط!...

ما را در سایت همین وسط! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 128 تاريخ: پنجشنبه 23 تير 1401 ساعت: 7:32

صفحه بندی