همین وسط! : نیلوبلاگ

خرید بک لینک

نشسته بودم

همون پشت آسانسور !

اومد

خودم و یکم جمع کردم و چشمم و دزدیدم

سراپا سیاه ... و سرخوش بود

رفتم ! شاید دویست متر اون طرف تر !!! از روبرو شدن با این موضوع فراری بودم

ولی اومد !! یه یه لبخند ... از همون لبخندا که می خواد دلداری بده و آرومت کنه !!

از خواب پریدم ... در حالیکه هم توان بودنش و نداشتم و هم دوست داشتم باشه ...

و ای کاش خواب من سنگین تر بود !!

نوشته شده در چهارشنبه دوم خرداد ۱۴۰۳ساعت 7:11 توسط من!| |

همین وسط!...

ما را در سایت همین وسط! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 11 تاريخ: يکشنبه 31 تير 1403 ساعت: 2:21

صفحه بندی